آنروزها که فیلم یاد هندوستان نکرده بود
شعرهایم را در کوزه می گذاشتم و آبش را با اجازه
می خوردم و امروز می خواهم کسی باشم
که با شمشیر وجدان در دستم واژه ها را به مواخذه بگیرم
ما با یک سماور برقی متمدن شدیم .
یاد گرفتیم بگوییم: مرسی عالیجناب !
و امسال سال قحطی عاطفه ها بود
سالی که آخرین بازمانده های سعدی دیوانشان راچاپ کرد ند
و رفوزه های هنری با تک ماده ی دیپلم افتخار قبول شدند
وهیچ کس به ریش داران بی ریشه نگفت :
بالا ی چشمتان ابروست!
جنگ که تمام شد
فرانک جونم از فرانسه برگشت
هنرمندان برای گاو مش حسن رمان نوشتند و بر اساس یه قول دو قول آخرین فیلمشان را ساختند
وهنرمندان در فضای ملکوتی چوب گردو، به مصاحبه نشستند
وباز همان آش بود همان کاسه
وسان گلاسه ، کاپو چینو و کافه گلاسه وبستنیهای هفت رنگ ایتالیایی
کفاره ی این همه غفلتمان بود
بیا بی خیال باشیم در روزگار چرخش صد و هشتاد درجه در روزگار جوک غیبت یادش بخیر
تلخ و شیرین ، داریوش و گوگوش ،جوجه فوکولی
گل گفتی ! 
روزگار دمپایی لا انگشتی ، آدمهای لا اوبالی مستر های آمریکایی بیا به امامزاده داوود بریم کباب بره اش معرکه است مطمئن باش بد نمی گذرد هوای آزاد کوهای دربند حرف ندارد آرامش رویایی در بعد از ظهر های کنار دریا فراموش نشدنی است .
بیا به فکر تمدن باشیم
این همه خون ، حجامت ملت بود
تا حاج آقا همچنان چلو کباب سلطانی کوفت کند تا قلیان بکشد به تسبیح شاه مقصودش بنازد وبا تلفن زیمنس معامله کند وگاه که هوس تمدن به سرش می زند به فرنگ برود
واز شب نشینی ها یش فیلم ویدئویی بگیرد تا اگر نانش آجر شد آجر را گرانتر از نان بفروشد .
این همه خون حجامت ملت بود
تا یک موی سبیل شاپور خان سه دانگ فلان بانک باشد!
تا در اداره ها حق حساب بگیرند و قایم باشک بازی کنند
تا جناب آبدارچی با تمسخر بگوید:
(اصلا تو را چه به این فضولی ها ....)
راستی چرا بعضی ها از سادگی انقلاب سوءاستفاده می کنند؟
دانشگاه ها به کلیله و دمنه معتاد شده است
معلم ها به رونویسی از تکلیف کبری اکتفا کرده اند
و هنرمندان مرتب برای هم جادو و جنبل می کنند.
همسایهیه بغلی ماشخص شریفی است با هشتادمتر بنا به دنیا اعتقاد ندارد یک پایش این دنیا است ، یک پایش آن دنیا ، او در پاک کردن حساب مردم مهارتی خاص دارد و از ولا الضالین همه ایراد می گیرد
هر وقت جنگ جدی می شد به جبهه می رفت ویک تغار آب پرتقال تگر ی می خورد و از خدا چند هزار رکعت نماز طلبکار است و خاطر خوا ه جیب های برآمده است بی خبر از همه جا برای بنیاد نبوت صلوات میفرستد و گاه مارکوس را محکوم می کند تا سیاستش عین دیانتش باشد !
بگذار اندیشه های شاعری دق مرگ شود ، بگذار چانه ی شاعری درد بگیرد و قانون ماست مالی شود
بگذار حاج آقا برای امام حسین بوقلبون بکشد و مرغ کوپنی برایش واژه ای خنده دار باشد
بگذار سغری سر بچه هایش را با سیراب شیردان گرم کند زینب همچنان پیه آب کند !!!مادر سه شهید دق کند و حاج آقا سیغه ی چهاردهمش را بخواند
خدایا به ما اسلام ناب آمریکایی عطا کن نا از هر اتهامی مبرا باشیم



|
+| نوشته شده توسط
داش حسین در جمعه یکم دی 1385
|